حالـــــــا حرفـــــــهایمان بمـــــــاند برای بعد
دلخوری هـــــــایمـــــــان
دلـــــــتنگی هـــــــایمـــــــان...
و تمـــــــام اشکـــــــهای مـن
تنها به من بگو
با او چـــــــگونـــــــه میگـــــــذرد
کــــــه با مـن نمی گذشت . . . ؟
"من "
غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم
کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ...
غـــــــرور" من" اگر بشکـنـــــــد
با تـــکـــــه هـــایـــــش
شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی "تـــــو" را نیز خواهـــــم زد.....
روزگاری خواهد رسید...
همچنان که در آغوش دیگری خفته ای...
به یاد من...
ستاره هارا خواهی شمرد تا آرام شوی!
دلت هوایم را خواهد کرد...
به یاد خواهی آورد با هم بودن هایمان را...
به یاد خواهی آورد خنده هایم را...
به یاد خواهی آورد اشک هایم را...
مطمئنم در آن لحظه در دلت میگویی: من تو را میخواهم!
این
مهم نیست چقدر بعضی ها رو دوست داریبعضی اوقات مجبوری که تو
ذهنت چمدونشون رو ببندیو بذاری برن زندگیشونو داشته
باشن
آب نريختم كه برگردي آب ريختم كه پاك شود رد پاي تو از زندگي ام!
بهتره نداشته باشيش تااينكه داشته باشيش وندوني باچندنفرشريكي!
نميبخشمت ولي فراموش ميكنم هميشه به همين سادگي ازآدم هاي بي ارزش ميگذرم!
اينك اعتراف من بي كس وكار شدم اماهنوز مثل تو"بي همه چيز" نشدم!
شيشه ي نازك احساس مرادست نزن!چندشم ميشود از لكه ي انگشت"دروغ"
كاش ميشد قلاده دور گردن بعضيا بندازي هم هويت دارميشدن هم ديگه هار نميشدن!
به بعضيابايدگفت من چشم ميذارم توفقط برو گم شو!
براي دوستت دارم بعضيا مرسي هم زياده!
ازماجراي عشقت رو سفيد بيرون آمده اند تمام موهايم!
كاش ميشد انگشت را تا ته حلق فرو كرد وبعضي دلبستگي هارايك جا بالا اورد!
چه کنم چی کار کنم تو منو نشناختی
تو ببین به کی به چی عشق منو باختی
برو که بی حقیقتی، تو قلبِ من جات نیست
اونقد از تو دور شدم، که دیگه پیدات نیست
تو رفیق نا رفیق چه بد شدی ای وای
خونه آتیش زدن و بلد شدی ای وای
برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست
اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست!
چه فرقي ميكندكه عاشق توباشم يا رنگين كمان وقتي هردو هفت خطين!
هرچقدر كه آدمارو ميشناسي تنهاييت دل چسب تر ميشه!
هزاران راه براي خيانت كردن وجود دارد اماهيچ كدام كثيف تر ازتظاهربه دوست داشتن نيست!
نه التماس ميكنم ونه خيره خيره نگاهت فقط آه ميكشم وسكوت ميكنم همين آه براي تمام زندگي ات كافي ست!
عجب كلمه مظلوميست "قسمت"كه بارهمه ي"نامردي" هارابه دوش ميكشد!
آدما به اندازه ي كمبوداشون ديگران را آزار ميدن!
كاش يه سري از آدمامثل پينوكيو چوبي بودن كه حداقل اميدي واسه آدم شدنشون بود!
كردارت را طوري تنظيم كن كه تاوانش را عمه ات پس ندهد!
يه سري از آدمارونبايد بالا برد بايد بالا اورد!
تو روت خنديدم برااين بود كه نخواستم تو روت بالا بيارم!
رفتي؟به سلامت من خدانيستم بگويم صدباررفتي وشكستي برگرد آن كه رفت به حرمت آنچه كه باخود
ميبرد حق بازگشت ندارد!رفتنت مردانه نبود حداقل مرد باش وبرنگرد!
احمق بودم كه فكرميكردم دورم ميگردندكسي كه دورم ميزد!
هي "راه" اومدم باهات "هار"شدي باهام!
خط زدن من پايان من نيست آغازبي لياقتي توست!
آنقدر مرد باش كه اگر رفتي بگو من خيانت كردم نه اينكه تو بد بودي!
مورچه اي رو مسخره ميكردم كه عاشق تفاله ي چاي شده بود
خودموفراموش كرده بودم عاشق آشغالي بودم كه فكر ميكردم آدمه!
لعنتي؟ببخش كه نميتوانم جبران كنم اينهمه "نامردي ات"را!