دلنشين
 

مرد

اگر

بودم

نبودنت را غروب های زمستان

در قهوه خانه ی دوری

سیگار می کشیدم .

نبودنت

دود می شد

و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه .

بعد

تکیه می دادم

به صندلی

چشمهایم را می بستم

و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم

تا بیشتر از یادم بروی

 

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم

 

مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

 

زنم

 

ونبودنت

پیرهنم شده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 22:47  توسط neda | 
◈ ﻣـــ‍ْــﺎﻧـــ‍ـْـﺪَﻥ ﺑـــ‍ِـﻪ ﭘْــ‍ــﺎﯼ ﺗُــ‍ـﻮ ﻓﺎﯾـــ‍ْــﺪِﻩ ﻧَﺪﺍﺷــ‍ْــﺖ ...  ﺭَﻓـــ‍ـْـﺘَــ‍ــﻢْ ...  ⇜ ﺩﯾْـــ‍ــﺪﯼ ﭼـــِ‍ـﻪ ﺧــ‍ْــﻮﺏ ﺗـــ‍ـَـﺮﮎ ﮐَﺮﺩَﻧـــَ‍ــﺖ ﺭﺍ ﺑــ‍ــَﻠَﺪَﻡ ...‍؟؟ ﺧــْـ‍ــﻮﺍﺳﺘَﻢ ﺩﻭﺳـــْ‍ــﺘَﺖ ﺩﺍﺷــ‍ــْﺘﻪ ﺑﺎﺷَـ‍ــﻢ ﺍَﻣــ‍ـّﺎ ﻧَﻔــ‍َــﻬﻤﯿﺪﯼ ... *** ﺗـــ‍ـَـﻤﺎﺷْـــ‍ــﺎ ﻣﯿــْ‍ــﮑُﻨﻢ ... *** ﻣﻴﺨﻮﺍﻫَﻢ ﺑـــ‍ــِﺒﯿﻨﻢ ﺁﻧﻬﺎﯾـــ‍ـْﯽ ﮐِـــ‍ـﻪ ﺩﻭﺭَﺕ ﺭﺍ ﺷـــ‍ــُﻠﻮﻍ ﮐَﺮﺩَﻧــ‍ـْـﺪ ﻣــ‍ــِﺜﻞ ﻣـ‍َــﻦ ﭘُـــ‍ــﺸﺘــ‍ــَﺖ ﻫـَـ‍ــﺴﺘَﻦ ...؟؟ ﺗـــ‍ــُﻮ ﺭﺍ ﺁﻧــ‍ْــﻘَﺪﺭ ﮐِـــﻪ ﻣـــ‍َﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳــ‍ـْـﺘﻢ , ﻣﯿﺨﻮﺍﻫَﻨــ‍ــﺪ ...؟؟ ﻭَﻟـــ‍ْــﯽ ﺑِـــ‍ــﻪ ﻫَﻤـــ‍ـْـﺎﻥ ﺷــُـ‍ــﻠﻮﻏﯽ ﺩﻭﺭَﺕ ﻗَﺴَـــ‍ﻡ ...!! ✘ ﭘُﺸﺘــ‍ـَـﺖ ﺧـــْ‍ــﺎﻟـــ‍ـْـﯿﺴﺖ ... ☜ ﺑــ‍ـِـﻪ ﺣَﺮﻓـــ‍ـْـﺎﯾَﻢ ﺧــ‍ـﻮﺍﻫﯽ ﺭِﺳﯿﺪ ... ☞ ﺍَﻣــ‍ّــﺎ ﺩﯾـ‍ــﮕﺮ ﻗِﺼـــ‍ـّـﻪ ﻣـَـ‍ــﻦ ﻭ ﺗــ‍ـُـﻮ ﺗَﻤــ‍ــﺎﻡ ﺷـــ‍ـُـﺪ ...!! ﺣـــ‍ـﺎﻝ ﯾـ‍ـِـﮏ ﺯِﻧﺪِﮔــ‍ﯼ ﺟَﺪﯾـــ‍ـﺪ ﺳﺎﺧـــ‍ـﺘﻪ ﺍَﻡ ...!! ﯾـــ‍ـِﮏ ﺯِﻧــ‍ــﺪﮔـــ‍ـﯽ ﺑـ‍ـِـﺪﻭﻥ ﺗـــ‍ــُﻮ ...◈
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مهر ۱۳۹۳ساعت 20:11  توسط neda | 
این وب جدیدمه دوست داشتین سر بزنین!

http://6243.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۳ساعت 19:57  توسط neda | 


حالـــــــا حرفـــــــهایمان بمـــــــاند برای بعد

دلخوری هـــــــایمـــــــان

دلـــــــتنگی هـــــــایمـــــــان...


و تمـــــــام اشکـــــــهای مـن

تنها به من بگو

با او چـــــــگونـــــــه میگـــــــذرد

کــــــه با مـن نمی گذشت . . . ؟





"من "

 

غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم


کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ...



غـــــــرور" من" اگر بشکـنـــــــد



با تـــکـــــه هـــایـــــش



شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی "تـــــو" را نیز خواهـــــم زد.....




روزگاری خواهد رسید...

همچنان که در آغوش دیگری خفته ای...

به یاد من...

ستاره هارا خواهی شمرد تا آرام شوی!

دلت هوایم را خواهد کرد...

به یاد خواهی آورد با هم بودن هایمان را...

به یاد خواهی آورد خنده هایم را...

به یاد خواهی آورد اشک هایم را...

مطمئنم در آن لحظه در دلت میگویی: من تو را میخواهم!


این مهم نیست چقدر بعضی ها رو دوست داریبعضی اوقات مجبوری که تو ذهنت چمدونشون رو ببندیو بذاری برن زندگیشونو داشته باشن




آب نريختم كه برگردي آب ريختم كه پاك شود رد پاي تو از زندگي ام!


بهتره نداشته باشيش تااينكه داشته باشيش وندوني باچندنفرشريكي!



نميبخشمت ولي فراموش ميكنم هميشه به همين سادگي ازآدم هاي بي ارزش ميگذرم!



اينك اعتراف من بي كس وكار شدم اماهنوز مثل تو"بي همه چيز" نشدم!


شيشه ي نازك احساس مرادست نزن!چندشم ميشود از لكه ي انگشت"دروغ"



كاش ميشد قلاده دور گردن بعضيا بندازي هم هويت دارميشدن هم ديگه هار نميشدن!


به بعضيابايدگفت من چشم ميذارم توفقط برو گم شو!


براي دوستت دارم بعضيا مرسي هم زياده!


ازماجراي عشقت رو سفيد بيرون آمده اند تمام موهايم!



كاش ميشد انگشت را تا ته حلق فرو كرد وبعضي دلبستگي هارايك جا بالا اورد!



چه کنم چی کار کنم تو منو نشناختی


تو ببین به کی به چی عشق منو باختی


برو که بی حقیقتی، تو قلبِ من جات نیست


اونقد از تو دور شدم، که دیگه پیدات نیست


تو رفیق نا رفیق چه بد شدی ای وای


خونه آتیش زدن و بلد شدی ای وای


برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست


اونقد از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست!



چه فرقي ميكندكه عاشق توباشم يا رنگين كمان وقتي هردو هفت خطين!



هرچقدر كه آدمارو ميشناسي تنهاييت دل چسب تر ميشه!



هزاران راه براي خيانت كردن وجود دارد اماهيچ كدام كثيف تر ازتظاهربه دوست داشتن نيست!



نه التماس ميكنم ونه خيره خيره نگاهت فقط آه ميكشم وسكوت ميكنم همين آه براي تمام زندگي ات كافي ست!



عجب كلمه مظلوميست "قسمت"كه بارهمه ي"نامردي" هارابه دوش ميكشد!



آدما به اندازه ي كمبوداشون ديگران را آزار ميدن!



كاش يه سري از آدمامثل پينوكيو چوبي بودن كه حداقل اميدي واسه آدم شدنشون بود!



كردارت را طوري تنظيم كن كه تاوانش را عمه ات پس ندهد!


يه سري از آدمارونبايد بالا برد بايد بالا اورد!


تو روت خنديدم برااين بود كه نخواستم تو روت بالا بيارم!



رفتي؟به سلامت من خدانيستم بگويم صدباررفتي وشكستي برگرد آن كه رفت به حرمت آنچه كه باخود

ميبرد حق بازگشت ندارد!رفتنت مردانه نبود حداقل مرد باش وبرنگرد!

احمق بودم كه فكرميكردم دورم ميگردندكسي كه دورم ميزد!




هي "راه" اومدم باهات "هار"شدي باهام!



خط زدن من پايان من نيست آغازبي لياقتي توست!


آنقدر مرد باش كه اگر رفتي بگو من خيانت كردم نه اينكه تو بد بودي!


مورچه اي رو مسخره ميكردم كه عاشق تفاله ي چاي شده بود

خودموفراموش كرده بودم عاشق آشغالي بودم كه فكر ميكردم آدمه!



لعنتي؟ببخش كه نميتوانم جبران كنم اينهمه "نامردي ات"را!









+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۳ساعت 21:3  توسط neda | 


اندوه که از حد بگذرد

جایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مزمن !

دیگر مهم نیست..

بودن یا نبودن ؛

دوست داشتن یا نـداشتن ...

آنچه اهمیت دارد

کشداری رخوتناک از حسی است...

که دیگر تـو را به واکنش نمی‌کشاند!

در آن لحظه فقط در سکوت غـرق می شوی

و نگاه می‌کنی و نگاه و نـگــــــــــاه...


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 18:4  توسط neda | 

این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را .....

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ...

همین...




+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 21:6  توسط neda | 
همه چیزازجایی شروع شد که گفتی:

دوستت دارم

گاهی برای یک عمربلاتکلیفی

بهانه ی خوبیست!


http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Namayesh-Ehsas-20/23.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 17:26  توسط neda | 

عزیزترین سوغاتیه   غبار پیراهن تو

 

عمر دوباره ی من   دیدن و بوییدن تو

 

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوام

 

عمر دوباره ی منی  تو رو واسه نفس می خوام

 

ای که تویی همه کسم    بی تو می گیره نفسم

 

اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسم

                                                               به هر چی می خوام می رسم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۳ساعت 16:24  توسط neda | 
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری
دلم از ابر و بارون بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مث نامهربونا
بلا گردون چشمات زمین و اسمونا

میخوام برگردم اما میترسم
میترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده
میترسم بری تنهام بذاری




+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۳ساعت 17:53  توسط neda | 
تحويل نميگيرم

سالي را كه ....

"بدون حضورت"

تحويل شود!


{اولين تحويل سال بدون حضورت}

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 16:12  توسط neda |